
این داستان سرگذشت برادر مفقودالاثراین بانوی داستان نویس است که افسر ارتش بودو سال ۵۹ در مرز عراق منطقه ای کردستان به همراه ۱۳ نفر از نظامی ها در کمین گروهک های دمکرات و کوماله افتادند و دیگه هیچ وقت خبری یا اثری از این ۱۴ نفر به دست نیامد.
سرکارخانم شاهمرادی می گوید که ۲ داستان او در جشنواره ها تاکنون اول شده است ، یکی باعنوان “بال های سوخته” که یک داستان اجتماعی در مورد مشکلات زنان در محل کار و قضاوتها و دیگری این داستان که برای دفاع مقدس نوشته شده است.
وی بیان کرد که تا حالا بالای ۲۰ داستان کوتاه نوشته ام.
وی به سختی دوران انتظار برای برادر اشاره کرد وگفت پدر ومادرسالها به عکس یوسف گمشده خود”اسلام ” عزیز نگاه کردند و با چشم انتظار رخ در نقاب خاک کشیدند.
وی بابیان اینکه گوشه ای از شرح وحال خانواده و سرگذشت حزن انگیز و افتخار آمیز برادرمفقودالاثرم را نگارش کرده ام، افزود:عمق این نوع حکایت ها بیان نشدنی است وما می دانیم خانواده شهدا و مفقودالاثرها با چه مصائب و چشم انتطاری مواجه بودند.

